شمال 22 آذر نور
5شنبه ای 22 آذر بابا یکهویی گفت بیاید فردا بریم شمال،آخه عمو فرزادت که دانشگاه قبول شده اونجا یه خونه براش گرفتن،تو نور،خلاصه راهی شدیم ،مامانم نمیدونم چرا جوشهای عجیبی زده بودم که خلاصه با دکتری که 5شنبه شب و جمعه صبح رفتم احتمال آبله مرغون رو دادن

خلاصه با همه این تفاسیر راهی شدی هوا خیلی باحال بود ،من تا بحال زمستون شمال نرفته بودم روز شنبه ای که رفته بودیم لب دریا بعضیها رفته بودن تو آب،راستی اونجا کنار دریا بابا با این سفره یکبار مصرفها برات سورتمه درست کرد
کلی رو ماسه ها اینور اونور کشیدت ،اما از احوالات مامانیم اینکه جوشها زیادتر شده بودن و هی لرز داشتم اونجا شما هی بازی میکردید و من از سرما میلرزیدم،روز بعدشم رفتیم تله کابین با همه این تفاسیر کلی خوش گذشت،عکسهاتو حتما میگذارم،
این دوتا عکس برا تو راهه ،دم تونل کندوان:



و این هم آترین خانوم لب دریااااااااااااااا




اینجا بالای تله کابین نمک آبروده:

اینم بابایی و دخملش ش ش

از تو تله کابین هم ازت عکس گرفتم ولی پیداش نمیکنم

اینم موقع ناهار تو رستوران بوف ،یه کم بعد تله کابین:



شمال 22 آذر نور
